توی راهنمایی من یه شلوار کبریتی انبه‌ای رنگ داشتم. اون موقع‌ها شلوار جین خیلی مد بود ولی چون پدر متعصبی داشتم بهم اجازه نمیداد شلوار جین بپوشم. البته خب، این روزها احساس میکنم همچین تعصب بی‌ریشه‌‌ای هم نبود. به دلیل زندگی منزوی و شرایط خاصی هم که داشتم رفتارهای اجتماعی رو بلد نبودم. مثلا بلد نبودم توی جمع چطور قاشق چنگال دستم بگیرم که بهم نخندن، یا مثلا نمیدونستم چطور باید یه مکالمه‌ای برقرار کنم که مسخرم نکنن. یعنی یه جورایی به مسخره شدن عادت کرده بودم. برام عجیب نبود، با دست نشونم بدن و … .
یادمه توی یه اردویی که مدرسه‌امون برده بود ما داشتیم کنار یه جاده‌ای پیاده میرفتیم. من یه واکمن سونی داشتم که وقتی توی جیب شلوار کبریتیم میزاشتم خیلی خنده‌دارم میکرد. کفشای آبی/سفید بزرگم، دندونای کج، ابروهای عجیب و پرپشتم، خنده‌هایی که شبیه آدمای اولیه بود و سر جمع یه مجموعه‌ی شدیدا مسخره‌ای که جون میداد برای تحقیر کردن. عرض میکردم، کنار یه جاده‌ای راه میرفتیم. یهو من صدای آهنگمو زیاد کردم (اگه فک میکنین مث این آرتیستای چسان فیسان داشتم از همون سن توپاک گوش میدادم با سسِ بتهوون اشتباه میکنید. یه چیز مزخرفی گوش میدادم)، زیاد کردم و شروع کردم خیلی سریع دویدن.
این صحنه برای اون آدما یکی از تمسخرای همیشگیشون بود. حرومزاده‌هایی که عادت کرده بودن چیزهایی که نیمفهمن رو با دست نشون بدن، همون حرومزاده‌هایی که باباهاشون گالیله رو کشتن. یکی از همون هزاران جک بی‌مزه‌‌ی گذراشون که فکر میکردن با اون شلوارای جین امریکاییشون گهی بزرگ‌تر از منن. این صحنه برای من یه جورایی یکی از عمیق‌ترین دلشکستگی‌های زندگیمه. جالب این بود که توی اون صحنه یکی از معلمای محبوب مدرسه‌امون بود که همه‌ی بچه‌ها دوسش داشتن، منم دوسش داشتم. ولی خب، اونم بهم خندید و منم اینروزا دیگه دوسش ندارم. صحنه‌ی ساده‌ای بودا، برای شما شاید! برای من نه! خیلی تلخ بود! یه آدمی دوید، همه خندیدن. از همه چی بدم اومدم. از اون شلوارم. از واکمنم. از آهنگم. از خندیدن و دویدن بی دلیلم. از وجودم.
میدونید؟ یه حس جدیدی دارم! نزدیک یه ساله. از هیچی شرمنده نیستم. میفهمید؟ از هیچی! شاید برای خیلیا اینکه اینقدر نقاشی از چهره‌ی خودم توی خونمه منزجر کننده است، ولی راستش این برای من یه درمان بود. درمان اینکه، اگه، هیچکسی هم منو دوست نداشته باشه، خودم خودمو دوست داشته باشم، چون هر کثافتی بودم، خودم بودم.
از اینکه الان خیلیا دوسم دارن خوشحال میشم، ولی تغییری توم ایجاد نمیکنه. نه، مغرور و بی‌اهمیت نه. دیدید دیگه؟

-به قلم یک دوست؛ نوید صدر

 

اگر دنبال کار اینترنتی بدون سرمایه هستی پیشنهاد میکنم حتما از لینک زیر دیدن کن :

www.1xiran33.com